زمین شناسی
زمین شناسی  
قالب وبلاگ

قمر حلقه دار!!

این دیگر از عجائب منظومه ی شمسی است که یک قمر حلقه داشته باشد!

رئا
رئا، دومین قمر بزرگ زحل

سیاره ی زحل معروف ترین سیاره ی حلقه دار است و فضاپیمای کاسینی از سال 2004 از نزدیک درحال تحقیق روی حلق های این سیاره می باشد.

کاسینی

فضاپیمای کاسینی در اطراف زحل مشغول کاوشهای علمی است.

 

 و حالا این فضاپیما شواهدی از وجود حلقه در اطراف یکی از اقمار زحل به نام «رِئا» (Rhea) یافته است! رئا دومین قمر از نظر بزرگی در میان اقمار زحل است و این اولین بار است که در اطراف یک قمر حلقه هایی پیدا شده است!

رئای حلقه دار
یک طرح هنری که توسط یک نقاش از خرده سنگهای تشکیلدهنده ی حلقه ی رئا، طراحی شده است.

« تا بحال تنها این سیارات بودند که حلقه داشتند، ولی اکنون بنظر می رسد رئا -یک قمر- می تواند دارای شباهتهای خانوادگی بیشتری با مادر خود، زحل، باشد. » این جمله ای بود که Geraint Jones از دانشمندان راهبر فضاپیمای کاسینی، روز  جمعه 17 اسفند (March 7) در مجله ی journal Science نوشته بود.

رئا قمری است با قطر 1500 کیلومتر، در حالی که قطر حلقه ی  اطرافش چند هزار کیلومتر است. حلقه ی اطراف سیارات معمولا انبوهی از خرده سنگها و یخهای بیشماری است که در یک صفحه ی حلقوی بدور سیاره مرکزی می گردد. خرده سنگهایی که حلقه ی دور رئا را می سازند، احتمالا اندازه هایی به اندازه ی ریگ و سنگ ریزه تا تخته سنگهای بزرگ تر را شامل می شوند. یک توده ی ابر غبار هم تا فاصله ی 5900 کیلومتری از مرکز قمر به سوی فضا گسنرده شده است.

زحل
حلقه های زحل در واقع توده ای بزرگ از ذرات ریز و درشت سنگ و یخ می باشد.

 

چرا رئا حلقه دارد؟

یک توضیح احتمالی برای وجود این حلقه ها این است که آنها باقی مانده هایی از برخورد یک سیارک یا دنباله دار در گذشته های دور با رئا، باشند. چنین برخوردی می توانسته مقادیر زیادی گاز و ذرات جامد را اطراف رئا بپراکند. دیگر اقمار زحل مثل «میماس» دارای شواهدی از چنین برخوردهای فاجعه آمیزی بر سطح خود می باشند.

میماس
«میماس» یکی دیگر از اقمار زحل که دهانه ی بزرگ روی آن، نشاندهنده ی برخوردی عظیم در گذشته ی دور است.
دهانه ها
دهانه های بزرگ روی رئا، بازمانده های برخوردهای بزرگی هستند، که شاید ذرات ســنگ و غبار را برای ایجاد حلقه فراهم آورده اند.
امواج برخورد روی سطح رئا
نمایی نزدیک از لبه ی دهانه ی برخوردی در رئا

یکی دیگر از دانشمندان راهبر کاسینی، می گوید: «ما هرگز نباید از تنوع موجود در منظومه ی شمسی تعجب کنیم! سالها پیش فکر می کردیم که این تنها زحل است که دارای حلقه می باشد، ولی امروز ما با قمری آشنا شدیم که مینیاتوری است  از مادرش، زحل، سیاره ای که بسیار استادانه تر آزین بسته شده است.»

 


موضوعات مرتبط: نجوم
[ سه شنبه یازدهم تیر 1387 ] [ 11:46 ] [ یزدان ]
 

چگونگی پیدایش زمین و حیات بر روی آن


    

 

 

 

دانشمندان به نشانه‌هاي جديد احتمال انتقال حيات از فضا به زمين دست يافته‌اند

چند روز پیش یک نفر از دوستان فیلمی را به ما معرفی کرد در مورد (بوجود آمدن زمین و حیات بر روی آن) این فیلم که بسیار جذاب و زیباست را پیشنهاد میکنیم حتما دانلود کنید و تماشا کنید.
ما یکسری تحقیقات دیگر انجام داده ایم و مکمل این فیل قرار داده ایم. این فیلم یک ساعته را حجم آن را بسیار کم کرده ایم و حدود 16مگابایت شده است که با نرم افزار real player قابل تماشا است اگر از اینترنت پر سرعت استفاده میکنید میتوانید نسخه اصلی آن را با حجم 45 مگابایت با فرمت wmv دانلود کنید.

چگونگی پیدایش زمین

اکثر دانشمندان (دکارت و کانت و لاپلاس و بوفون.) زمین شناس و علمای هیئت معتقدند که حدود 15 میلیارد سال قبل بر اثر عبور ستاره ای از نزدیک خورشید انفجاری عظیم در آن بوجود آمد و گازهائی بصورت تکه های متراکمی از آن جدا شدند و در فضا با حرکت دورانی بگردش در آمدند و در نتیجه سیاره های منظومه شمسی بوجود آمدند که زمین یکی از این پدیده ها است. میلیونها سال طول کشید تا زمین با دور شدن از خورشید از حالت گاز بصورت جامد و بشکل امروزی در آید(حدود 5 میلیارد سال پیش)

 

در طول مدت 200 میلیون سال مولکولهای ئیدروژن و هلیوم در فضای اطراف زمین پراکنده شدند و سپس بر اثر تراکم مولکولهای ئیدروژن و اکسیژن آب بوجود آمد و بصورت باران بر زمین باریدن گرفت و زمین در زیر قشری از آب قرار گرفت بر اثر فشارهای درونی بر رسوبات پوسته زمین خشکی های امروزی در طول دورانهای مختلف زمین شناسی سر از آب بیرون آوردند ( که در بخش بعدی به این دورانها اشاره شده است) اولین بار نباتات در زمین روئیدند و این وضع میلیونها سال ادامه داشت سپس موجودات دیگری بتدریج در زمین پدیدار گشتند.

 

 

اجزای تشکیل دهنده کره زمین:

الف: پوسته خارجی یا لیتوسفر که ضخامت آن بین 5 الی 50 کیلومتر بوده و مهمترین عناصر تشکیل دهنده آن رسوبات و سنگهایی هستند که از مواد کانی مختلفی مانند اکسیژن – کربن – آهن – کلسیم – سیلیکون – آلومنیوم – منیزیم – سدیم – ئیدروژن –و... بوجود آمدند.

ب: جبه یا زیرپوش یا منتل یا گوشته: در زیر پوسته قرار گرفته و مواد در آن بصورت خمیری شکل میباشند این مواد که به ما گما معروفند بر اثر عمل آتشفشانی بر روی زمین آمده و تشکیل سنگهای آذرین را میدهند ضخامت این لایه حدود 2900 کیلومتر است.

ج: قسمت مرکزی زمین بنام هسته نامیده میشود که شامل دو لایه هسته خارجی (2100کیلومتر) و هسته داخلی (1370کیلومتر) است اکثرا دارای ترکیبات آهان و نیکل میباشند.

درجه حرارت مرکزی زمین به 5530 درجه میرسد و تمام مواد موجود در آن گداخته اند.

جرم زمین( 21بتوان10*6/6 ) تن و چگالی آن نسبت به آب 5/5 میباشد(5/5 برابر از آب سنگینتر است) که بیشترین چگالی را در بین سیارات منظومه شمسی دارا میباشد.

پیدایش حیات و تغییرات در کره زمین به تفکیک دوره های زمین شناسی

 

 

دوره های زمین شناسی را از نظر طول مدت زمان بشرح ذیل طبقه بندی کرده اند:

 

دوران

دوره

تقسیمات دوره ای

طول تقریبی دوران

 

 

 

سنوزوئیک

(حیات جدید)

 

کواترنری

 

هولوسن

پلئستوسن

 

 

عصر حاضر

 

 

ترشیاری

پلیوسن

میوسن

الیگوسن

ائوسن

پالئوسن

 

 

65 میلیون سال

 

مزوزوئیک

(حیات میانی)

 

کرتاسه

ژوراسیک

تریاس

 

 

 

 

160 میلیون سال

 

 

 

پالئوزوئیک

(حیات قدیمی)

 

 

پرمین

کربونیفر

دونین

سیلورین

اوردوویسین

کامبرین

 

 

 

 

 

345 میلیون سال

 

پرکامبرین

(پیش از حیات)

 

 

پروتروزوئیک

آرکئوزوئیک

 

 

 

اینک خلاصه ای از پیدایش انواع گیاهان و جانوران را در هریک از ادوار زمین شناسی بررسی میکنیم.

 

نام دوره

بیان پیدایش و تحولات حیات (گیاهان و جانوران)

 

پرو تروزوئیک

(از دوران پر کامبرین)

Pre – Cambrian

 

 

احتمالا گیاهان و جانوران ابتدائی و ساده آبزی (مانند جلبکها) وجود داشته اند اما آثار و بقایای (فسیل) معتبر و مستدلی بدست نیامده است.

 

کامبرین

Cambrian

 

 

زندگی محدود به دریا ها بوده جلبکها منبع اصلی تغذیه جانوران دیگر بوده اند. آثاری که نشان دهنده وجود کرم ها خرچنگها و بلوطهای دریائی و تری لوبیتها (فراوانترین جانوران این دوره) میباشند در دوره کامبرین مشاهده گردیده است.

 

 

اوردوویسین

Ordovisian

 

 

بعلت شرایط نامساعد آب و هوائی در روی سطح زمین زندگی هنوز محدود به آبها است در خشکی زندگی وجود ندارد بی مهرگان دریائی پا بر سران (مانند اختاپوس) نرم تنان نمونه های حیات این دوره اند نخستین مهره داران بنام ماهیهای اولیه در این دوره بوجود آمده اند.

 

 

سیلورین

Silurian

 

 

نخستین گیاهان در خشکی ظاهر میشوند تنوع بی مهرگان دریائی ادامه میابد کرینوئیدها و مرجانها فراوان بوده اند اجداد غقربهای اولیه که شاید نخستین جانوران خشکی بوده باشند پیدایش مییابند.

 

دونین

devonian

 

گیاهانی از تیره پنجه گرگی ها مخروطیان پدیدار و گسترش یافتند تنوع این نباتات در خشکی باعث سر سبز شدن زمین گشت و جانوران در خشکی پدیدار گشتند مانند دوزیستان حشرات (فراوانترین جانوران این دوره ) عنکبوتیان در آب ها ماهیهای زره دارو کوسه ها بوجود آمدند.

 

 

کربونیفر

Carboniferous

 

 

رشد سرخسهای غول پیکر تنوع و ازدیاد پنجه گرگی ها و دم اسبان از ویژگی های گیاهی این دوره است کرینوئیدها روزن داران و کوسه های تکامل یافته از موجودات دریائی عمده این دوره میباشند دوزیستان به گسترش خود ادامه میدهند حشرات گوناگون و درشت بوجود میایند خزندگان نخستین موجوداتی هستند که در خشکی زاد و ولد میکنند(مانند دیمترودون).

 

 

پرمین

Premian

 

 

تغییرات شدید و غیر قابل تحمل آب و هوائی این دوره باعث از بین رفتن بسیاری از گیاهان و جانوران گردید فقط تعدادی که توانستند خود را با این شرایط آب و هوائی وفق دهند تنوع یافتند (مانند مخروطیان و حشرات) ظهور انواع خزندگان انحطاط دوزیستان از ویژگی های حیات این دوره است.

 

 

تریاس

(تریاسیک)

Triassic

 

 

مخروطیان و سرخسها و دم اسبیان گسترش یافتند. نرم تنان و شکم پائیان و مرجانهای واقعی در دریاها تنوع یافتند. از ویژگیهای مهم این دوره ظهور خزندگان عظیم بنام دینوزورها میباشد دینوزور (دایناسور) ها که بنام سوسمار ترسناک ترجمه شده اند هیکلی بینهایت درشت و دمی بلاند و قوی و سری بسیار کوچک داشته اند وزن دینوزور (برو نتو ساروس) را تا حدود چهل هزار کیلو تخمین زده اند.

 

 

ژوراسیک

Jurassiic

 

 

تنوع جانوران زمینی بر دریائی در این دوره مشهود است خزندگان گوناگون زمینی و دریائی و پرنده پدیدار میگردند (از معروفترین خزندگان پرنده که سری عظیم و بالهائی حدود 6 متر داشته است پتروداکتیل را میتوان نام برد) پدیدار شدن و کثرت حشراتی مانند زنبور و مورچه و مگس از ویژگی های این دوره است. گیاهانی به نام سیکاسها در این دوره به اوج رشد و تکثیر خود رسیده اند.

 

 

کرتاسه

Cretaceous

 

 

از مهمترین ویژگیهای این دوره تنوع و ظهور گیاهان جدید مانند گیاهان دانه دار – درختان برگ ریز علفها و غلات میباشد. ظهور پستانداران کیسه دار و جفت دار و از بین رفتن خزندگان پرنده و دینوزور ها از دیگر مظاهر حیات در این دوره میباشد.

 

 

پالئوس

Paleocene

 

 

گیاهان دانه دار و درختان برگ ریز جنگلها را بوجود می آورند زمین پوشیده از علف و سبزه میشود پیدایش تمساح ها و پستانداران خونگرم منجمله حیوان کوچکی شبیه به اسب و انحطاط کامل نسل خزندگان غول پیکر در این دوره بوده است.

 

 

ائوسن

Eocene

 

 

تغییرات چندانی در گیاهان بوجود نمیآید. اجداد بسیاری از پستانداران مانند فیل کرگردن خوک و گاو و مهمتر از همه شبه اسبی بنام eohippus ظاهر میشودند. پیدایش نخستین پستانداران آدم نما را به این دوره نسبت میدهند.

 

 

اولیگوسن

Oligocene

 

 

از تعداد گیاهان تنومند و وسعت جنگلها کاسته میشود  اما علفزار ها و مراتع گسترش مییابند اجداد گربه ها و سگها ظاهر میشوند گوشتخواران واقعی و جویندگان پدید میآیند شتر خوکهای قوی هیکل (elotherus) گاو کوهان دار (bison) و میمونهای راست قامت پیدایش مییابند.

 

 

میوسن

Miocene

 

 

جنگلها بشدت کاهش مییابند اما علفزارها و مراتع با تکامل جانوران چرنده وسعت پیدا میکنند تیره های سگ و گربه بشدت رشد و افزایش مییابد. در افریقا و آسیا و اروپا میمونهای آدم نما (یا انسان هایدلبرگ) پدید میآیند(25 میلیون سال پیش)

 

 

پلیوس

Pliocene

 

 

پیدایش تیره های جدید گیاهان شبیه به گیاهان امروزی – تنوع و تکثیر قابل ملاحظه پستاندارن پیدایش نخستین اسب شبیه به اسب امروزی بنام protohippus از ویژگیهای این دوره است. آدم نمایان اولیه احتمالا در این دوره ابزار سنگی ابتدائی بکار برده اند.

 

 

پلئیستوسن

Pleistocene

 

 

بعلت تغییرات شدید آب و هوائی مجددا بسیاری از جانداران منقرض یا تغییر مکان داده اند. فیلهای واقعی و گاوها و اسب امروزی equs ظاهر میشوند آدم نخستین از افریقا به آسیا و اروپا گام مینهد.

 

 

هولوسن

Holocene

 

 

گسترش مجدد جنگلهابخصوص در سراسر اروپا – تنوع گیاهان امروزی از نظر حیات گیاهی در این دوره قابل ذکر است – اهلی کردن حیوانات وکشت گیاهان و بدست آوردن مواد غذائی از آنها توسط انسان از ویژگیهای مهم این دوره است . حیوانات دریائی امروزی بوجود میایند و انسان به نیمکره غربی مهاجرت میکند.

 


موضوعات مرتبط: نجوم
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ] [ 14:13 ] [ مجید ]

پایگاه اینترنتی ناسا در جدید ترین اطلاعیه ی خود از مردم سراسر جهان و از تمام قشر های سنی درخواست کرده است که برای ارسال نام خود به ماه در این پروژه شرکت نمایند.

این اسامی قرار است همراه با مدارگرد ماه به فضا پرتاب شوند، این فضا پیما که به نام Lunar Reconnaissance Orbiter است، با نام اختصاری LRO شهرت یافته و قرار است در اواخر سال 2008 میلادی به فضا پرتاب شود.
ناسا اعلام کرده است که شما می توانید با ارسال نام خود توسط رفتن به این آدرس در این پروژه همراه فضا نوردانی باشید که می خواهند به فضا بروند.
این نامها پس از تکمیل پایگاه داده ی آن بر روی میکرو تراشه ی کوچکی دخیره می شود و همراه با فضا پیمای LRO  به مدار ماه فرستاده می شود.
معاون مدیر پروژه پرتاب LRO آقای کتی پدی در رابطه با هدف ارسال نام ها به فضا می گوید، هرکسی نام خود را به این سایت ارسال کند بخشی از کاشفان آتی ماه محسوب می شود. این مأموریت نخستین گام از برنامه بازگشت انسان به ماه تا سال 2020 است و ممکن است نام شما به عنوان اولین گروه از افرادی که به ماه می روید انتخاب گردد.
هدف دیگر این فضا پیما ارسال اطلاعات کامل و جامع مربوط به ماه می باشد و همچنین تعین و شناسائی مکان مناسبی برای فرود میهمان سال 2020 در ماه می باشد. قرار است میکروتراشه ی  حاوی نامها تا فرا رسیدن سال 2020 در مدار ماه قرار داشته باشد.


پس از رفتن به صفحه ثبت نام و وارد کردن نام و نام خانوادگی تان می توانید مدرک تائید شده توسط ناسا را با نام خود بصورت یک فایل PDF دانلود کنید و آن را پیش خود تا سال 2020 نگه دارید، شاید یکی از مسافران به ماه باشید. تا فراموش نکردم مهلت ثبت نام هم تا June 27, 2008 یا هفتم تیرماه می باشد.
از این بعد وقتی به ماه نگاه می کنید می توانید نام خود را ببینید که در مدار ماه تا سال 2020 گردش می کند و منتظر ورود شما برای سفر به ماه است


موضوعات مرتبط: نجوم
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ] [ 12:28 ] [ مجید ]
مقاله ای در باره آسترونمی به زبان انگلیسی در ادامه مطلب

Galaxy AM 0500-620


موضوعات مرتبط: نجوم
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ] [ 12:8 ] [ یزدان ]
 

انقلاب نسبیت

در دهه اول قرن بیستم انقلابی در فلسفه طبیعی پیش آمد که بسیاری آن را از حیث عمق معنا و درهم ریزی احکام جزمی پذیرفته شده ، نسبت به انقلاب کوپرنیکی _گالیله ای ،برتر به شمار می آورند . در این فاصله زمانی دو نظریه بسیار مهمی پا به عرصه رقابت نهادند ، نظریه نسبیت و کوانتمی که نسبت به کار های دانشمندان پیشین از جمله ماکسول ،سارین کلوین وکلازیوس به نحو چشمگیری متفاوت بودند .این نظریه های جدید نیز ،با میکانیک نیوتونی در بعضی از اصول و فرض های بنیادی اختلاف شدیدی داشتند . این نظریه علاوه بر اینکه در بر گیرنده پیچیدگی های ریاضیست ،تصور ذهنی و فهم آن ،بسیار دشوار است .

 البته شایان ذکر است که انیشتین در مقاله 1905 خود که برای اولین بار به نسبیت خاص خود پرداخت از معادلات ریاضی ساده استفاده کرد اما در مقاله 1919 که به نسبیت عام پرداخت ،بر خلاف مقاله بیشین از فرمول های پیجیده ی ریاضی استفاده کرد .

 نسبیت از ریشه نسبی گرفته شده است ، یعنی هر کدام از واحد های فیزیکی شناخته شده برای توصیف پدیده های طبیعی ، نسبی هستند .  یعنی وزن ،سرعت ،شتاب و حتی زمان که برای ما تعریف می شوند ، نسبی هستند . برای درک این بهتر است چند مثالی بزنم . در میکانیک نیوتنی ،نیروی وزن شیء در  کره زمین را مقدار نیرویی که از زمین بر شیء وارد می شود و آن را با شتاب  g به سمت خود می کشاند ، تعریف کرده اند . اگر از شخصی بپرسید که وزنتان چقدر است ؟ او احتمالاً می گوید : در کجا ؟  . وزن شخص در آسانسوری که با شتاب به سمت پایین می رود در مقایسه با هنگامی که آن آسانسور با همان شتاب به سمت بالا می رود ، فرق می کند .

  حال به مثال دیگری می پردازیم :

  مجید و فرهاد دو دوست هستند که سوار بر اتومبیل پراید ، با سرعت ثابت V در حال حرکت هستند ومقصد آن ها ، منزل احمد ، است . در این هنگام احمد از پشت بام منزلشان ، اتومبیل مجید را مشاهده می کند . وی در آنجا ، با انجام محاسباتی توسط دستگاهش ، سرعت مجید و فرهاد را  V بدست می آورد (معادل سرعت اتومبیل) . در این لحظه ، اتومبیل پدر احمد ، با سرعت ثابت P از کنار اتومبیل مجید می گذرد ، در آن لحظه ی عبور ، دستگاه تعبئه شده در اتومبیل پدر احمد ، سرعت مجیدو فرهاد را U=V+P نشان می دهد . در آن لحظه عبور ، احمد با مجید تماس می گیرد و از او می پرسد که سرعت فرهاد را اندازه گیری کند . مجید با شنیدن سخنان احمد ، تعجب می کند و می گوید :" این دیگر چه سوال بی خودی است . می بینی که فرهاد در کنار من ساکن نشسته است ، پس باید سرعت او صفر باشد ". احمد گوشی را می بندد و به پدرش زنگ می زند و از او می پرسد که دستگاه محاسبه گر تو ، سرعت مجید و فرهاد را چند بدست آورده است ؟ پدر می گوید : "سرعت مجید و فرهاد U=V+P است " .

  احمد در این هنگام با خود فکر می کند که چگونه فردی در درون اتومبیل با سرعت ثابت ، بنشیند و  در حالی که خود دارای سه سرعت کاملاً متفاوتی باشد . احمد با مبنای سینماتیک آشنایی زیادی ندارد. پس سرعت هم نسبی است .

  مسئله نسبی بودن سرعت ، از نظر انیشتین ، آن قدر که به اعتبار اصل نسبیت مربوط می شد به اتر و حرکت سوقی ربطی نداشت .

  طبق اصل نسبیت : قوانین طبیعت در تمام چارچوب های مرجع لخت یکسان اند .

  انیشتین پس از مطرح کردن اصل نسبیت ، به دو موضوع بنیادی پرداخت :

1)اصل نسبیت در تمام رویداد های طبیعی صحیح و صادق است.

2)سرعت نور در خلاء ،در هر چارچوب لختی که اندازه گیری می شود با صرفه نظر از حرکت منبع نور ، معادل  cاست .

 اصل موضوعی دوم انیشتین ، در واقع اندیشه میکانیکی نیوتنی و سینماتیکی گالیله ای را زیر پا می گذارد . طبق اصول سینماتیک ، اگر دو جسم متحرک با سرعت ثابت ، در حال حرکت به سمت یکدیگر باشند ، سرعت هر یک از آن ها در نقطه بر خورد ، برابر با مجموع سرعتشان است .

  اما درنسبیت انیشتین ایگنونه نیست . اگر در نقطه ای نوری را گسیل کنیم ، ناظر ساکن و ناظر متحرک که با سرعت  vدر حال حرکت به سمت منبع است ، سرعت نور را  cمحاسبه می کنند .

  این دو اصل سه نتیجه ی حیرت آوری به همراه دارد :

الف) همزمانی اتساع زمان . ب) پارادوکس دو قلوها پ) انقباض جرالد-لورنتس .

 

الف) همزمانی اتساع زمان :

 مطابق میکانیک نیوتنی ، زمان مطلق است ، یعنی زمان در تمام نقاط جهان و بدون وابستگی به شرایط حاکم بر محیط ، به طور یکنواخت جریان دارد .

  اما انیشتین خلاف آن را معتقد است ، و در واقع اینجاست که نیوتن و انیشتین از هم جدا می شوند .

 انیشتین برای اثبات گفته های خود در مورد عدم مطلق بودن زمان ، به اصل موضوعی دوم خود پناه می برد . برای اثبات فرضیه ی انیشتین ، دو لامپ فلاش در نقاط A و B داریم . فردی در میانه ی BA قرار می گیرد . ومشاهده می کند که دو فلاش A و B همزمان به او می رسد ، اما اگر فرد به نقطه A نزدیکتر باشد ، مشاهده می کند که نور گسیل شده از A زودتر از  B به او می رسد ، اما اگر فرد به نقطه B نزدیکتر باشد ، مشاهده می کند که نور گسیل شده از B زودتر از  A به او می رسد . پس این رویداد ها همزمان نیستند .

  اکنون یکی از معروفترین پیامدهای این نظریه ، یعنی اتساع زمان ، را بررسی می کنیم .

  منظور از اتساع زمان اینست که ، ساعت در چارچوب های لختی متحرک نسبت به چارچوب های لختی ساکن ، کند کار می کند .

  برای روشن کردن بحث اتساع زمان , یک جفت ساعت کاملاً متشابه به هم را تهیه نموده ایم . در این ساعت ، در آینه به طور موازی و به فاصله ی dاز یکدیگر قرار دارند . در یکی از آینه ها نقطه ای وجود دارد که از آن نوری گسیل می شود و آن نور پس از انعکاس از آینه دومی ، به همان نقطه تابش خود برمی گردد . این ساعت به گونه ای کار می کند که واحد زمان را معادل ، زمان رفت و برگشت نور بین دو آینه ، نشان می دهد . یعنی واحد زمانی که این ساعت نشان می دهد برابر t =2d/c  است .

  یکی از ساعت ها در چاچوب مرجع ساکن لختی قرار می دهیم ، و مشاهده می کنیم که واحد زمان محاسبه شده معادل t می باشد .

ساعت دیگر را در چارچوب متحرک لختی که با سرعت فوق العاده u  حرکت می کند، قرار می دهیم . در این چارچوب مسیر رفت و برگشت نور ، بیشتر از 2d  است . زیرا این ساعت با سرعت u  در حال حرکت است . پس مکان این آینه پیوسته در حال تغییر است به همین دلیل نور در این مسیر رفت و برگشت خود ، یک مسیر شکسته ( به صورت 8 است ) طی می کند . پس واحد زمان در چارچوب متحرک لختی بزرگتر از واحد زمان در یک چارچوب ساکن لختی است . به همین دلیل ساعت ها در چارچوب متحرک لختی نسبت به چارچوب ساکن لختی کند کار می کنند .

 

ب) پارادوکس دوقلو ها :

  اتساع زمان در نظریه نسبیت ما را به پارادوکس دو قلو ها می کشاند ، این پارادوکس بیش از 50 سال بعد از انتشار نظریه نسبیت انیشتین ، مورد بحث میان دانشمندان بوده است . که خلاصه این داستان بدین شرح است که : یکی از دو قلوه ها تصمیم می گیرد که با یک فضاپیما که با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت می کند , به یک سیاره دور برود . این مسافرت 70 سال زمینی طول می کشد . هنگامی که او بر می گردد می بیند که برادرش به سن 90 سالگی رسیده ودر حالی که او 29 سال بیشتر سن ندارد .

پ) انقباض لورنتس-جرالد :

 اتساع زمان که یکی از مهمترین نتایج نظریه نسبیت است ، موجب شد که انقباض لورنتس-جرالد ، قدم به صحنه رقابت بگذارد .

  ناظر o در چارچوب ساکن لختی قرار دارد و می خواهد طول لوله ای را محاسبه کند . روش اندازه گیری او ، اینگونه است که یک شیء را با سرعت ثابت v ، از یک سر لوله پرتاب می کند و با ثبت مدت زمانی که آن شیء به آن سر لوله می رسد ، و با استفاده از فومول های سینماتیک ، طول لوله را می یابد . او طول لوله را L  محاسبه می کند .( L=t .v)

  ناظر Z  واقع در چارچوب متحرک لختی نیز می خواهد طول همان لوله را محاسبه کند . او برای محاسبه طول لوله از شیوه ی ناظر O  استفاده می کند و طول لوله را L` می یابد .(L`=t` .v` ) 

  طبق نتایج قبلی نسبیت ( اتساع زمان ) ، به این نتیجه رسیدیم که زمان در چارچوب متحرک نسبت به چارچوب ساکن ، کندتر می گذرد . پس t > t` بنابراین L > L` ، که نشان دهنده انقباض طول لوله در چارچوب  متحرک است . درک چنین واقعیتی بسیار دشوار و سخت است . اما لورنتس علت آن را تغییر در نیروی الکترومغناطیسی اتم ها در سرعت های بالا می داند.

اما متاسفانه تا کنون دانشمندان موفق نشده اند که انقباض لورنتس-جرالد را در حد آزمایش عملی کند .

یک از نتایج نسبیت خاص ، که با سینماتیک در تضاد است جمع سرعت هاست که در خور مسائل ریاضیست .

 

E=MC^2

  یکی از معادلات زیبا و پراهمیتی که انیشتین آن را در مقاله ی علمی با استدلال زیبا و دور از هرگونه پیچیدگی های ریاضی استنتاج کرد ، معادله هم ارزی جرم-انرژی است . وی در مقاله ی خود می نویسد :" اگر جسمی انرژی E را بصورت تابش از دست بدهد ، جرمش به اندازه ی E/C^2 ، کم می شود ".

  اگر جسمی ، مقداری از جرم خود را از دست بدهد ، انرژی به اندازه ی E که معادل E=MC^2 ، می باشذ به صورت تابشی آزاد می کند و M مقدار جرم از دست رفته است .

  در واکنش های هسته ای ، مشاهده شده است که در طی شکافت هسته ، مقداری از جرم هسته کاهش و به انرژی تابشی تبدیل می شود . البته عکس این معادله نیز صادق است ، یعنی می توان با فراهم آوردن مقدار انرژی به اندازه کافی ، جسمی پر جرم را به وجود آورد .

  یکی از نتایج مهم هم ارزی جرم-انرژی ، تغییر جرم جسم در سرعت های نزدیک به سرعت نور است .

جرم جسم متحرک با سرعت نزدیک به سرعت نور ، نسبت به همان جسم ولی در حال سکون ، بیشتر است .

  امروزه در آزمایشگاه ها ، با دادن انرژی به الکترون ها ، توانسته اند سرعت آن ها را نزدیک به سرعت نور ، برسانند . در این آزمایش ها مشاهده شده که جرم الکترون ها مطابق با فرمول نسبیت ، افزایش پیدا کرده است . و همچنین با استفاده از ساعت های اتمی (سزیم ) ،کندی گذر زمان در چارچوب متحرک نسبت به چارچوب ساکن را مشاهده کرده اند .

  انیشتین در سال 1919 ، با ترمیم و تعمیم نسبیت خود , نسبیت عام را مطرح کرد . نسبیت عام برخلاف نسبیت خاص ، در برگیرنده معادلات و پیچیدگی های ریاضی بود .

  یکی از پیش بینی های این نظریه آن بود که ساعت ها در میدان گرانشی بسیار قوی ، کندتر کار می کنند و همچنین نور در میدان گرانشی بسیا قوی ، در مسیر مستقیم خود منحرف می شوند . این نظریه توانست به بسیاری از معما های کیهان شناسی در مورد سیاهچاله ها ، عمر کرات وسیارات ، انرژی ستاره ها وکهکشان ها ، چگالی جهان و ... پاسخ دهد .

 

 

 



موضوعات مرتبط: نجوم
[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ] [ 10:54 ] [ یزدان ]

با برگشت سیگنالهای اشعه ایکس از یک انفجار سیاه چاله  عجیب،گواه بر این است که جرم آن حدود 10،000 برابر خورشید است و جزو دسته ای از سیاه چاله ای جدید میباشد. 

با تنظیم وقت و نظم بخشیدن این انفجار ها توسط رصد خانه پرتو ایکس چاندرای ناسا (Nasa's Chandra X-RAY Observatory)،شیئی خلق میکند که مثال خوبی هنوز برای یک سیاه چاله با جرم متوسط است. 

دانشمندان با استفاده از مدارک محکم یک سیاه چاله خیلی درخشان و پر نور که حدود 10 مرتبه حجیم تر از خورشید است تایید کردند. آنها همچنین یک جرم بیش از حد بزرگ در سیاه چاله با بزرگی بیلیون ها خورشید وجود دارد،در مرکز کهکشان کشف کردند. 

مدارک اخیر اظهار دارد که یک طبقه جدید از سیاه چاله ها با جرم خیلی زیاد یا متوسط در بین سیاه چاله ها وجود دارد. جیفنگ لیو از دانشگاه میشیگان و سرپرست یک گروه مکتشف میگوید: 

" این موضوع برای بازبینی و بررسی جرم سیاه چاله ها مهم است،زیرا یک جرم درخشان بین سیاه چاله ها و سیاه چاله های پر جرم در مرکز کهکشانها اتصال میدهند." 

لیو و همکارانش از رصد خانه پرتو ایکس چاندرا برای رصد یک سیاه چاله در جرم مسیه با شماره 74 (M74) استفاده کردند که حدود 32 بیلیون سال نوری از زمین فاصله دارد. آنها منشا این مشاهدات قوی که تقریبا با دوره ای از ناپایداری هست پیدا کردند  که در مشاهدات اشعه ایکس طی هر 2 ساعت معلوم شد. 

این سیاه چاله همچنین به طرفی رانده میشود که آن را ماورای پرتو ایکس می نامند (ULXs). چون آنها 10 تا 1000 بار بیشتر از قدرت پرتو ایکس متشعشع میشوند و همچنین 10 تا 1000 برابر از ستاره های نوترونی و سیاه چاله های درخشان هم پر قدرت تر هستند. تعدادی از ستاره شناسان معتقدند که اسرار این ULX ها که خیلی پر تشعشع نیز هستند در این هست که آنها جرم متوسط سیاه چاله ها را دارند. دیگران نیز فکر میکنند که ULX ها نوعی سیاه چاله ای هستند که با قاعده و منظم و درخشان هستند،زیرا پرتو افشانی آنها به سوی زمین با سرعت خیلی خیلی بالایی هست. 

اکتشافات چاندرا از ایستادگی بلند مدت نقطه ناپایداری پرتو ایکس در ULX و M74 است و یک استدلال پیوسته پرتو جت هست. رصد خانه های مستقل دیگر نیز در تیررس سیاه چاله هایی با پرتو ایکس و با مشخص بودن جرم از 10 تا 10 ها میلیون بار از جرم منظومه ها هستند. 

با این شگرد رصد طی 2 ساعت ناپایداری  ULX ها معلوم میکند که جرم حدود 10000 برابر خورشید دارند. مرکز فضایی مارشال وابسته به ناسا مدیریت پروژه چاندرا را برای ماموریت های علمی ناسا در واشگتن بر عهده دارد.



موضوعات مرتبط: نجوم
[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ] [ 10:52 ] [ یزدان ]

اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد

 فاينمن

 

پرتگاه نهایی ، سیاهچاله

 

 

 

شاید یکی از چالش های بزرگ اختر فیزیک در این قرون موضوع جذاب سیاهچاله ها باشد . آنسوی افق رویداد بر هیچ شخصی مشخص نیشت . شاید در آن سوی آن فضایی عمیق پنهان شده باشد ، شاید این فضا آن حد بزرگ باشد که برای انسان قابل تصور نباشد . انسان از گذشته می دانسته که زمین کروی بوده و به عبارت بهتر مسطح نبوده و در واقع خمیده می باشد ، به عبارت دیگر کره ای است که لبه ندارد. ما از روی آن نمی افتیم زیرا نیروی سحرآمیز گرانش هرکس و هرچیزی را محافظت می کند تا به سطح سیارات دیگر نیافتد .

 

پس از آنکه نسبیت آلبرت اینشتن پا به عرصه نهاد به این موضوع پرداخته شد که فضا خودش خمیده است. حالا ما می دانیم که سفر به دریای بیکران فضا که ما به آن جهان می گوئیم در واقع به مکانی ژرف و عمیق است و اگر مسافری بدون اطلاع به آن سفر کند ممکن است به داخلی اجرامی فوق العاده عظیم سقوط کند و زندگی را برای همیشه وداع گوید و با یک ریسک جانش را از دست بدهد . او به درونی افقی کاملا" مخفی سقوط می کند و ما هنوز به طور کامل نمی دانیم که برایش چه پیش می آید این افق وحشتناک متعلق به سیاهچاله است .

 

گرانش مهلک

 

یک سیاهچاله یک جسم متناقض کیهانی است . یک ستاره تاریک ، یک جسم کاملا" نا مرئی ، یک زندان برای نور . این جسم یک مرز دارد که هر چیز وارد آن شود بازگشتی نخواهد داشت ، ما این مرز را افق رویداد می خوانیم . یک کره که هر چیز وارد آن شود برای ابدیت اسیر آن می شود ، مکانی که دیگر امکان فرار از آن نیست . جایی که در آن سطح جامد وجود ندارد . در این هنگام هر چیز حتی نور مکیده می شود و فقط یک گردات ژرف گرانشی مشاهده می شود ، این اجرام بسیار بی رحم هستند و هرجیز را که به طرفشان بیاید جذب می کنند ، در واقع آن جسم را برای همیشه از آمدش پشیمان می کند . ما از مرکز که تکینگی خوانده می شود اطلاعات چندانی نداریم ولی می دانیم که در آنجا گرانشی مهلک حکم فرما است .

 

چهره ی این اجرام همیشه مخفی و پوشیده است . تکینگی آنها همیشه به صورت نقطه ای است که نیروی گرانش فوق العاده ای در آن متمرکز شده است . همه ی اجرام و امواج الکترومغناطیسی و انرژی که در سیاهچاله فروافتاده اند در نقطه ای فوق العاده کوچک و فوق العاده چگال فشرده شده اند و گرانشی نا متناهی ایجاد می کنند . سیاهچاله ها عموما" گازهای میان ستاره را حریصانه قورت می دهند . فضا از وجود این اجرام متلاطم است و هم چنین زمان از جود آنها فشرده می شود تا اینکه متوقف شود . چون نور نمی تواند از افق رویداد سیاهچاله عبور کند ما آن مکان را لبه جهان فرض می کنیم .

 

مختصری از داستان گرانش

 

مفهوم گرانش : این نیروی نامرئی که بر زندگی ما مسلط است و ما را بروی زمین نگاه می دارد . این نیرو برای مدتها طولانی انسان های بزرگ را کشفش به مبارزه طلبیده است . حتی روزی که گالیله در بالای برج پیزا که کج است به مشاهده می پراداخت این سؤال برایش پیش آمد که چرا اجسام به سوی پائین سقوط می کنند . گالیله تعجب کرد که چرا اجرام سنگین و اجرام سبک با یک زمان یکسان به سطح زمین می رسند . همچنین از این موضوع که چرا سیارات در راهشان به حرکت می پردازند  حیرت کرد . زمانی که کشفیات خود را در مورد سیارات بیان کرد او را به این جرم که در قوانین کلیسا بدعت گذاری کرده است دستگیر کردند و در دادگاه های خود محکوم کردند . این که چرا آنها این کار را کردند بحثی کاملا" مجزا است که در این مقال نمی گنجد . او سرانجام در سال 1642 در فلورانس زمانی که سعی می کرد که نشان دهد گرانش عامل این امر است درگذشت .

 

در یک کریسمس چارچوب گرانش به دست دانشمند بزرگ سر ایزاک نیوتن نهاده شد . او با 28 ماه اندیشه ی پیاپی توانست حساب دیفرانسیل و انتگرال را کشف کند . سپس طبیعت نور را مورد مو شکافی قرار داد و با این تلاش ها توانست قوانین حرکت سیارات را وضع کند . هرچند که امروزه مکانیک کلاسیک که بیشتر قوانین آن به وسیله نیوتن وضع شده بود تا حد زیادی از فیزیک کنار رفته است . زیرا بعضی از کمیت ها همانند نور و جرم را مطلق می دانست و با این گونه روابط بعضی از پدیده ها قابل شرح نبودند . و سر انجام یک روز وقتی که در حال استراحت بود و فنجان چای را می نوشید مشاهده کرد که از درخت به زمین افتاد ؛ در این هنگام رشته افکاراتش قطع شد و در زمینه ی گرانش به فکر فرو رفت .

 

در ذهنش این سؤال ها تداعی می شد که چرا سیب به طور مستقیم سقوط کرد ؟ آیا آن می خواهد به مرکز زمین رود ، جایی که کانون نیروی گرانش است . با این افکارات به این مووضع پی برد که هر یک از سیارات و حتی خود خورشید دارای گرانش هستند ؛ او گفت که در بین هر دو جسم دارای جرم در عالم گرانش وجود دارد در واقع او گفت که هر جسم دارای جرم گرانش دارد . هم چنین او گفت که هر چه جرم جسم بیشتر باشد گرانش آن بیشتر است . بنابراین به این سؤال پاسخ داده شد که چرا سیارات به دور خورشید می چرخند .

 

در پایان آلبرت اینشتن در سال 1919 با ارائه ی تئوری نسبیت عام خود که در آن از معادلات بسیار پیچیده ریاضی استفاده کرده بود گفت که گرانش اثر هندسی جرم بر فضا اطراف خود  است . به این ترتیب برای نخستین نظریه ای کامل گرانش را شرح داد .

 

ستاره های تاریک

 

در سال 1784 جان میشل دانشمند بزرگ ولی فراموش شده ی قرن 18 که کشیش نیز بود ؛ ( در تاریخ علم دانشمندان بزرگی مشاهده می شوند که بدون اقتضا به شغل شان کارهای فوق العاده کرده اند ؛ مثلا همین آقای میشل که مطالعاتش چندان مناسبتی با شغلش نداشت ) از سرعت گریز بعضی از اجرام تعجب کرد ( سرعت گریز حداقل سرعتی است که نیاز است تا از سطح یک سیاره یا یک ستاره جدا شویم ، در واقع سرعتی است که یتوانیم از گرانش آن فرار کنیم ) ؛ او می دانست که گرانش یک جسم به جرمش بستگی دارد ، همچنین این موضوع را می دانست که سرعت نور بسیار زیاد است ولی با این حال متناهی است . او از این موضوع تعجی کرد که خورشید با این جرم باز هم قادر نیست نور را در سطح خود نگه دارد و نور از سطح آن می گریزد ( می دانیم که سرعت نور 299792 کیلومتر بر ثانیه است که آن را 300000 کیلو متر بر ثانیه فرض می کنند و از این سرعت تقریبی بیشتر استفاده می کنند ) . میشل پاسخ به این صورت استنباط کرد که اگر خورشید در همین اندازه بود ولی جرمش 500 برابر بود نور نمی توانست از سطح خورشید بگریزد زیرا در این صورت گرانش آن بسیار می شد . چند سال بعد ریاضدان بزرگ فرانسوی لاپلاس به طور مستقل تنیجه را به طور یکسان شرح داد و بدین ترتیب مفهوم ستاره تاریک زاده شد .

 

جهان حفره ها

 

سیاهچاله ، این اجرام نادر و عجیب ، را می توان نتیجه ی تفکرات جوان باهوش آلمانی که در سال 1919 در دفتر ثبت اختراعات سوئیس مشغول به کار بود دانست . آلبرت اینشتن در سال 1919 تئوری نسبیت عام خود را که انقلابی عظیم در فیزیک نوین بود را ارائه کرد . آلبرت اینشتن پی برده بود که جهان اساسا" در مکان های متفاوت نسبت به قوانین نیوتن قابل توضیح نیست . او گفت که سه بعد از فضا نمی توانند به صورت مجزا از بعد چهارم یعنی زمان باشند . او گفت که این ها با هم پیوسته هستند و آنها فضا – زمان نامید . این ساختار همانند یک ساختار نامرئی است که در واقع وجود دارد . او گفت که فضا نمی تواند مطلق باشد ، بلکه پیوسته است . این بافت فضا زمانی می تواند خمیده شود و یا اینکه پیچ و تاب پیدا کند .

 

این بافت که می تواند جالب باشد فقط در صورتی می تواند مسطح و صاف باشد که هیچ چیز در روی آن وجود نداشته باشد . اگر جسمی جرم دار در روی آن وجود داشته باشد گرانش نیز وجود دارد ؛ و هر جا که گرانش وجود داشته باشد این بافت فضا – زمان خمیده می شود . این خمیدگی این بافت برای اجرام حکم می کند که چگونه حرکت کنند ، در واقع می گوید که گرداگرد این فضا – زمان خمیده به سیر و سفر بپردازند . همانطور که در بخش گرانش گفتیم گرانش در تئوری نسبیت عام اثر هندسی جرم بر فضا ی اطراف خود است . اگر بخواهیم کمی ساده تر توضیح دهیم همین خمیدگی عامل ایجاد گرانش است .

 

اینشتین برای تصور این واقعیت فرض کرد که کاغذی دارد و آن کاغذ را ساختار فضا – زمان فرض کرد . او جسمی سنگین را در روی آن ماغذ قرار داد ( آن جسم را خورشید در نظر گرفت ) و دید که در ساختار کاغذ خمیدگی و فرو رفتگی ایجاد شده است . او گفت که این فضا زمان خمیده گرانشی تولید می کند که هرچه این خمیدگی بیشتر باشد گرانش نیز قوی تر خواهد بود . سرانجام در جهان اجرامی وجود دارند که این خمیدگی را به نهایت خود می رسانند و تمام مسیرها را به سوی خود خم می کنند و این اجرام حقیقتا" سیاهچاله های کیهانی هستند .

 

تولد ستاره

 

برای فهم مقیاس بزرگ در جهان ما باید به مقیاس های بسیار کوچک را درک کنیم . با باز کردن زندگی یک ستاره ما می توانیم زاده شدن یک سیاهچاله را به خوبی درک کنیم .

ستاره ها زمانی پدید می آیند که ابری فوق العاده بزرگ از غبارهای کیهانی و هیدروژن در زیر بار گرانش خود فشرده شوند . در این صورت گرانش به همراه افزایش چگالی فزونی می یابد و بدین ترتیب فضا – زمان خمیده و خمیده تر می شود . پس مدتی گاز هیروژن در هسته متراکم می شود و در این تراکم شدید اتم ها با یک دیگر برخورد می کنند و دمای آن ها رفته رفته افزایش می یابد . زمانی که دمای هسته به 10 میلیون درجه رسید ، پروتون های هیدروژن در پی واکنش های زنجیره ای هم جوشی هسته ای به هلیوم تبدیل می شوند . در هنگام این واکنش ها مقداری از جرم نا پدید می شود که تبدیل به انرژی و امواج الکترومغناطیسی همچون نور می شوند . در این صورت یک جسم که همچون یک لامپ غول پیکر کیهانی است پدید آمده است و این آغاز زندگی یک ستاره است . هر ستاره ای که ما در آسمان مشاهده می کنیم در هسته اش واکنش های عظیم هم جوشی رخ داده است تا این نور تولید شود و به ما برسد . هنگامی که ستاره همانند خورشید درخشان و نورانی می شود ، گرانش آن سعی می کند تا ستاره را هم چنان منقبض کند و در خود فرو کشد . اما واکنش های عظیم هسته ای که در هسته ی ستاره انجام می شوند انرژی عظیمی تولید می کند و همین انرژی از در هم کشیده شدن ستاره و فروریختن آن جلوگیری می کند. زمانی که ستاره مورد نظر(بسته به جرمش) سوخت خود را در چند میلیون یا چند میلیارد سال مصرف کرد و تمام هیدروژن ها به هلیوم تبدیل شدند ستاره وارد مرحله ی جدید زندگی خود می شود در این هنگام ستاره سعی می کند تا هلیوم تولید شده را به عناصر سنگین تر همانند آهن تبدیل کند ولی این واکنش ها چندان انرژی زیادی را تولید نمی کنند تا با گرانش به مقابله بپردازد . سر انجام پس از مدتی گرانش پیروز می شود و این پایان زندگی یک ستاره است . در این هنگام ستاره نسبت به جرمش می تواند به سه حالت 1- کوتوله سفید 2- ستاره نوترونی 3- سیاهچاله تبدیل شود .

 

 

فشردگی عظیم

 

 

سرنوشت نهایی یک ستاره به جرمش وابسته است . خورشید ما در نیمه ی عمر است ، یعنی حدود 5 میلیارد از سن خود را سپری کرده است و برای بقایای حیات به میزان پنج میلیارد سال دیگر سوخت دارد . اما در زمان های دور واقع در آینده پس از اتمام سوخت خود لایه ی بیرونی خود را به بیرون خواهد انداخت . بدین ترتیب گرانش هسته را به شدت فشرده می سازد و تا حدی این کار را انجام می دهد و به جایی می رسد که توانایی ادامه ی ادامه ی آن را ندارد . در این صورت جرمی پدید می آید که کوتوله سفید نامیده می شود . باقی مانده ی هسته یکصد هازار برابر از زمین فشرده تر است .

 

بیشتر ستاره های عظیم سریع تر سوخت خود را می سوزانند و در نتیجه عمران آنها نیز کوتاه تر از حد انتظار خواهد بود . یک ستاره به جرم ده برابر خورشید ممکن است تنها میلیون ها سال عمر کند و زندگی آن به میلیارد سال نمی رسد . چنانکه فروریختن آن آغاز شود ماده ی موجود در آن زیر فشار گرانش له می شود . در این حالت هسته در حدود 50 میلیارد درجه حرارت دارد ، در چنین حرارتی هسته تنها چند ثانیه  واکنش می دهد و سپس به سبک سوپر نوا منفجر می شود .

 

سوپرنوا نوعی انفجار عظیم کیهانی است . در پی این واقعه ی کیهانی مقدار زیادی ماده به محیط میان ستاره ای دمیده می شود . در این گونه ستاره ها واقعا" از درون متلاشی می شوند و پی از آن اتم های هسته در زیر بار گرانش به هم می ریزند و الکترون های آنها به پروتون ها متصل می شوند و تولید ذره ی زیر اتمی دیگری به نام نوترون می نمایند . در نتیجه ستاره نوترونی پدید می آید که جرمش حدود 5/1 برابر خورشید است ولی این جرم عظیم تنها در در یک کره فشرده شده که ضخامت این سر تا آن سرش تنها 20 کیلو متر است .

دانشمندان ثابت کرده اند که ستاره های نوترونی واقعا" وجود دارند ، زیرا آنها سیگنال های خاصی را از خود ساتع می کنند درست همانند هشدار فانوس دریایی به ساحل . یک ستاره ی نوترونی امواجی خیره کننده ساتع می کنند ؛ این امواج توسط میدان مغناطیسی عظیمش که بیش از یک ترلیون برابر از میدان مغناطیسی زمین قوی تر است تولید می شود . این چنین ستاره های نوترونی را پالسار می خوانند . همچنین ستاره شناسان با دریافت این امواج از فضای تاریک دیگر تردیدی از وجود آنها را در خود راه نمی دهند .

 

پیروزی نهایی گرانش

 

 

یک ستاره ی نوترونی در برابر فشار عظیم گرانش در برابر فشرده شدن مقاومت می کند . اما اگر باقیمانده ی هسته پس از انفجار بیش 3 برابر خورشید جرم داشته باشد ، آنگاه دیگر شرایط کاملا" متفاوت می شود . در این شرایط حتی نوترون ها از فشار بی وقفه ی گرانش نمی توانند در امان باشند . نوترون ها در بی خبری هم چنان فشرده می شوند و هسته ی ستاره در زیر بار گرانش در فضای خودش از پای در می آید و از شکل می افتد و در این صورت جرمی بسیار ترسناک می شود . یک فرم تاریک که در قلب ستاره ها قرار داشته است و حال بی وقفه حرکت می کند و از فضای اطراف خود مواد را می مکد و آن را به درخشش وا می دارد . این اجسام گرسنه همان سیاهچاله ها هستند که در آنها گرانش به پیروزی نهایی رسیده است .  هر چیز که به محدوده ی جادویی آن وارد شود برایش بازگشتی نخواهد و نخواهد توانست تا بگریزد و سرانجام آین جسم قورت داده می شود .

 

آن سوی تاریکی

 

لبه ی سیاهچاله را افق رویداد می خوانند زیرا همه ی رویداد آن سوی آن بر ما پوشیده است و بر ما نامرئی است و فقط تا جایی ما حق مشاهده داریم که افق رویداد وجود دارد . در برخی از سیاهچاله ها ممکن شعاع افق رویداد تنها چند کیلومتر باشد . هرگاه ستاره ای در مداری دوتایی با سیاهچاله ای قرار گیرد هر از چند گاهی مقداری از گازهای خود را برای سیاهچاله پرتاب می کند و سپس سیاهچاله آنها را به وسیله ی تکینگی می رباید ؛ همانطور که گفته شد تکینگی نقطه ای است که در آن چگالی بی نهایت است ، در واقع جرم آن بی نهایت است ولی حجم آن بسیار بسیار کوچک است .

 

تکینگی جایی است پایان علم است و دانشمندان تفکر در زمینه ی آن را آغاز کرده اند . در این مکان موجودیت فضا و زمان متوقف می شود و جایگزین آن جرم آشفته و خروشانی می شود که آن را اسفنج کوانتومی می نامند . دانشمندان حدس می زنند این نقطه جایی باشد که قوانین اینشتین و نسبیت و مکانیک کوانتوم شکسته می شود . این حوضه ی چیزی است که کوانتوم گرانشی نامیده می شود ، در این مکان از یافته های بسیار پیشرفته ی ریاضی استفاده می شود .

 

گفته می شود که تکینگی وجود داشته است که جهان از آن آغاز شده است . در بسیاری از راه های یک ستاره به تکینگی یک سیاهچاله فرومی ریزد و این معکوس بیگ بنگ است . ما نمی دانیم که در آن سوی افق رویداد چه می گذرد شاید در آن سویش جهانی هم چون جهان ما پنهان باشد و شاید حتی این جهان نمونه ای از جهان های موازی خود باشد .

 

سیاهچاله یا فیل سفید

 

اینشتین خود به شخصه قادر نمی توانست باور کند که سیاهچاله های نامرئی در جهان ما واقعا" وجود دارند و آنها نتیجه معادلات خودش نیز می باشند . امروزه اما امروزه دانشمندان با شناسایی تعداد زیاد سیاهچاله در درون و بیرون کهکشان راه شیری دلیلی ارائه کرده اند که پیش بینی ها اینشتین و نسبیت او درست بوده است .

 

 

یک سیاهچاله شکار خود را با استتار استادانه ی خود به دست می آورد ، جایی که از تاریک ترین جاهای کیهان است . برای جستجوی یک سیاهچاله اول شما باید یک ستاره ی مرئی را بیابید که در مدار یک سیاهچاله به دام افتاده است ؛ سپس شما باید چگونگی حرکت ستاره را مورد مطالعه قرار دهید . جان ویلر یک توصیف زیبا را برای رقص این دو جسم در فضا گفته است : « مانند یک مرد سنگین که چیز سیاهی را پوشیده و نا مرئی است می تواند به راحتی یک زن را که لباسی روشن و نورانی را پوشیده است به دور خود بچرخاند . ستاره شناسان به نور ستاره ای که در مدار یار تاریک خود اسیر است توجه می کنند .

یکی از بهترین نماینده ها برای این امر ستاره است که V404 گایگنی نامیده می شود . محاسبات نشان داده است که همدم مستتر V404 دوازده برابر خورشید جرم دارد . البته هنوز مجموع جرم آن به طور کامل مشخص نشده است . اما مدار هر سیاهچاله برای به دام انداخت یک سیاهچاله باید نامرئی باشد . یکی از این سیاهچاله ها می توانند در کمین ستاره ای پنهان شده باشد .

 

جاروبرقی کیهانی

 

اگر چه سیاهچاله چنان قدرتی دارد که می تواند تمام اجرام را اعم از غبار و گاز را همانند جاروبرقی به درون بکشد ولی توانایی شکار کردن را ندارد . این چیزی برخلاف اعتقادات ما است  .  ولی شاید اگر این مووضع را بدانیم بهتر به درک این مطلب کمک می کند . اگر ما در جای خورشید خودمان در مرکز منظومه ی شمسی سیاهچاله ای با همان جرم قرار دهیم نخواهد توانست را زمین را مدار زمین را جذب خود کند و فقط ما از نور خورشید محروم خواهیم شد .

 

الیته شما می توانید از زمین خارج شوید و رویداد های جالبی را تجربه کنید شما پس از نزدیک شدن به افق رویداد کشیده می شوید و لاغر به نظر می آیید در این صورت شما می توانید پاهای خود را با طول به اندازه ی چند کیلومتر بیابید . پس از ورود به افق رویداد شما به ذرات بنیادی تجزیه می شوید و در پرده ی تاریکی از نظرها ناپدید می شوید .

 

همانطور که گفته شد پس از ورود به افق رویداد شما هرگز دیده نخواهید شد ، زیرا زمان اتساع می یابد و فوتون های حمل کننده ی تصویر شما نیز در دام چنین گرانش عظیمی خود را گرفتار می بینند و بسیار تقلا می کنند تا بدن شما را ترک کنند و به بیرون روند هرچند که چنین چیزی امکان پذیر نیست یعنی از یک میلیون سال هم تلاش کند نمی تواند .

 

قلب تاریکی

 

بیشتر ستاره شناسان این امر را تصدیق می کنند که سیاهچاله های سنگین وزن در مرکز کهکشان هایی همچون راه شیری هستند . آخرین برآوردها نشان می دهد که این گونه سیاهچاله را فوق العاده بزرگ یا سنگین می نامند که در کیهان موجود می باشند .

 

در دهه ی 1950 با تلسکوپ های نوری امواج بسیار قوی دریافت کردند و آنها را با تلسکوپ های رادیویی مورد مطالعه قرار دادند . منابع جستجو شده همچون ستاره نورانی بودند و امواج بسیار قوی که آن را با نام  " جت "  می شناسیم را از خود ساتع می کردند . این ها نخستین اجرامی بودند که شناسایی شدند و سپس کوازار یا منابع رادیویی شبه اختری نام گذاری شدند .

 

کوازار ها در قلب فعال کهکشان فعال قرار می گیرند و گازهای بسیار داغی که به گرد آن به چرخش در می آیند با سرعتی نزدیک به سرعت نور به چرخش در می آیند و درخشنده می شوند . جت های عظیم ذرات باردار جریان هزار سال نوری هستند که به بالا و پائین فضا راه می یابند ، درست همانند محور چرخ ها در اتومبیل . و همچون موتوری که تمام فعالیت ها به طور پنهانی در آن انجام می گیرد . با این تفاوت که در مرکز کهکشان سیاهچاله بسیار کوچک و فوق العاده چگال و فشرده است . در سیاهچاله های سنگین تر گازهای در دور آنها با سرعت بیشتری می چرخند . دانشمندان با تخمین هایی که زده اند این گونه کهکشان پنج هزار میلیون برار خورشید جرم دارند .

 

فرضیه ی ساخته شدن این کهکشان ها وسیاهچاله هایشان بدین صورت است که می گوید این کهکشان های از چرخش عظیم ابری از گاز به وجود می آید که همین ابری پس از مدتی تبدیل به میلیون ها و یا میلیارد ها ستاره  می شود ؛ در مرکز جایی که گاز ها متمرکز شده است ماده ی کافی برای ساخته شدن میلیون ها و یا میلیارد ها ستاره وجود دارد و پس مدتی این ها دست خوش تغییراتی می شوند که توسط گرانش فرومی ریزند و سیاهچاله ای فوق العاده بزرگ را پدید می آورند . در صورتیکه همان حفره ی ایجاد شده هنوز در مرکز کهکشان ها قرار دارد و از گازها مصرف می کند . پس از مدتی که تمام ستاره ها را بلعید سیاهچاله به حالت خاموشی و آرامی فرو می رود . و نسبتا" به آرامی هسته ی کهکشان را ترک می کند . این تئوری درست است زیرا در حال حاضر سیاهچاله ها در مرکز کهکشان ها قرار دارند .

 

آینده در درون سیاهچاله

 

 

فرض کنید شما یک فضا نورد باشید و یک قدم به لبه ی سیاهچاله یا همان افق رویداد فاصله دارید . اگر کمی در زمینه ی آناتومی سیاهچاله ها مطالعه داشته اید حتما" می دانید که در نمودار پن روز راهی وجود دارد که از آن طریق می توان به سیاهچاله وارد شد و از جهانی دیگر که به جهان موازی معروف است ملحق شد . در ابتدا اگر نمودار پن روز را مشاهده کنید شاید کمی به نظرتان مشکل آید ولی در کل ساده است .  شما پس از ورود به آن راه وارد سیاهچاله می شوید و پس از مدتی از یک جسم دیگر که سفید چاله نام دارد بیرون پرت می شوید ؛ کاربرد سفید چاله دقیقا" عکس کاربرد سیاهچاله است یعنی اینکه بر خلاف سیاهچاله هر چیزی را از خود می راند . شما پس از خروج از این سفید چاله وارد جهانی دیگر شده اید که ممکن است زندگی در آن جریان داشته باشد و آن زندگی شاید اندکی با زندگی ما تفاوت کند . خلاصه شما حالا در جایی دیگر به غیر از این جهان هستید .


 




موضوعات مرتبط: نجوم
[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ] [ 10:44 ] [ عباس ]

هابل در تصوير خود از خوشه اي کروي، سبب نمايان شدن رفتاري جديد از سوي کوتوله هاي سفيد شد.

هنگامی که ستاره ای خورشید مانند خالی از سوخت می شود به غولی سرخ تبدیل می شود، سپس گازها از اطراف مرکز ستاره دور می شوند و در نهایت هسته به صورت کوتوله ای سفید باقی می ماند. در آن هنگام دیگر عنصری برای تداوم چرخه هسته ای در ستاره وجود ندارد و گازها نمی توانند بر گرد ستاره باقی بمانند از این رو طی میلیاردها سال ستاره سرد و خاموش می شود و گرمای خود را به صورت تابش به عالم می بخشد. اما در بعضی مواقع هنگامی که ستاره به آخرین لحظات عمر خود می رسد، کوتوله های سفید موجود در مرکز، پس زنی قدرتمندی را انجام می دهند و سبب می شوند که خودشان در فضا پرتاب شوند، این پرتاب آنقدر قدرتمند است که آنها را از زیستگاهشان در خوشه های ستاره ای نیز جدا می سازد.

این کشف جدید نیز ساخته اخترشناسان دانشگاه بریتیش کلمبیا (British Columbia) است. آنها بررسی های خود را بر روی خوشه ای کروی با نام NGC 6397 انجام دادند. این خوشه ستاره ای  یکی از اجرام نزدیک به ما و وابسته به کهکشان راه شیری است.

 

آنها ابتدا ستارگان این خوشه را بر اساس جرم دسته بندی کردند و سپس محل قرار گیری آنها را تخمین زدند. آنها انتظار داشتند که ستاره های پرجرم در مرکز و ستاره های کم جرم در اطراف خوشه قرار داشته باشند. و این دقیقا همان چیزی است که آنها در این خوشه مشاهده کردند.

 

به جهت برخی دلایل، کوتوله های سفید به پیرامون خوشه پرتاب شده بودند.  به هر حال آنها کار را با بررسی ستاره های مشخص و معمولي شروع، و فرآيند تبديل به کوتوله شدن را بررسي کردند. 

 

سوال این بود که چه فرآیندی سبب شده تا کوتوله های سفید در آن موقعیت غریب قرار بگیرند؟

 

«هاروی ریچر» (Harvey Richer)، از اخترشناسان UBC و برخی دیگر از همکارانش با شبیه سازی های کامپیوتری به این نتیجه رسیدند که در هنگام تولد این کوتوله ها، آنها جرم بسیار زیادی را از خود به بیرون پرتاب کردند. اگر این میزان جرم تنها از یک جهت بیرون ریخته باشد، این پدیده شکل گرفته است. در حقیقت وقوع چنین حالتی مانند موتور موشکی است که طبیعت آن را ساخته است.

 

ریچر می گوید: " ما انتظار داشتیم که کوتوله های سفید در مرکز این خوشه مستقر باشند، اما اکنون با بررسی های انجام شده نظر ما بر این است که کوتوله های سفید در هنگام تولدشان دچار پس زنی ماده شده اند و این موضوع سبب شده تا آنها با سرعت 3 تا 5 کیلومتر برثانیه، از مرکز به سمت خارج خوشه حرکت کنند."


موضوعات مرتبط: نجوم
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ] [ 12:40 ] [ یزدان ]

انفجار بزرگ تقریباً 1317 میلیون سال پیش تمامیت جهان ما به شکل هسته های اتمی فشرده گردیده بود. چیزی که به عنوان اختصاصی شناخته شده ، لحظه ای قبل از پیدایش در موقعی که فضا وز مان وجود نداشته ، می باشد. بر طبق مدلهای ستاره شناسی متداول که جهان ما را توضیح می دهد یک انفجار با تریلیون ها درجه حرارت در هرمقیاس اندازه گیری که به شکل بی نهایت فشرده بوده به تنها ذرات ریز اتمی بنیادی ، به علاوه ماده و انرژی را ایجاد نموده است. اما خود فضا وزمان را هم ایجاد کرده تئوریسین های ستاره شناسی که با مشاهدات همکاران ستاره شناس خود ترکیب شده قادر بود که ترکیب زمانی وقایع نخستین شناخته و معروف شده به انفجار بزرگ را بازسازی نماید. تئوری کوانتوم بیان می کند که یک لحظه بعد از انفجار بزرگ در 10-34 ثانيه چهار نیروی طبیعت : هسته ای قوی ، هسته ای ضعیف ، الکترومغناطیس ، و گرانش به عنوان یک نیروی فوق العاده ترکیب گردیده اند. ذرات ابتدایی که به عنوان کوارک ها شناخته شده اند به شکل های سه تایی شروع به اتصال نمودند که فوتونها ، پوزیترونها و نوترونها را شکل داده و به همراه پاد ذرات خود خلق و ایجاد گردیدند . مقادیر منفی از پروتونها و نوترونها در این مرحله وجود دارد. تقریباً یکی برای هر بیلیون پروتون یا الکترون ، تصور می شد دانستنیه جهان در اولین لحظه عمر خود 1094 g/ cm2 باشد که اکثریت آن به عنوان تشعشع می باشد. برای هر بیلیون جفت از این ذرات سنگین که خلق گردیده اند ، یکی از آنها به علت تصادم ( ذره و ضد ذره ) نابود شده است. و ذرات باقیمانده اکثریت جهان را تشکیل می دهد. در طی تولد و نابودی ذرات ، جهان میزان انفجار چند برابر از سرعت نور را تحمل می کند. چیزی که به عنوان عصر تورم معروف و شناخته شده ، جهان کمتر از یک هزارم ثانیه بوده که اندازه آن حداقل 100 مرتبه از هسته اتمی تا حد 10 35 متر در عرض چندین برابر شده است . اگر این به علت نوسان کوچک توزیع چگالی ماده نبوده ، تئوریسین ها معتقدند که کهکشان ها قادر نبودند شکل بگیرند. جهان در این نقطه یک پلاسمای یونیزه شده بود که در آنجا ماده و تشعشع غیر قابل جداشدن می باشد. به علاوه از این ، مقادیر مساوی از ذره و ضد ذره وجود دارد. . نسبت پروتونها و نوترونها اگر چه کوچک بوده ولی مساوی می باشند. در هنگامی که جهان به یک صدم ثانیه رسید نوترونها شروع به تخریب و فاسد شدن در مقیاس بزرگی می کنند . این کار اجازه می دهد که الکترونها و پروتونهای آزاد که با ذرات دیگر ترکیب گردند ، به تدریج نوترونهای باقیمانده با پروتونها ترکیب گردیده تا هیدروژن سنگین ( دوتریوم) را شکل دهند. تشکیل ماده از انرژی توسط پروتون هایی که باریون و ضد باریون ممکن شده است که فنای بعدی آنها را به شکل انرژی خالص انتقال می دهد. به علت این تصادفات و فنا ، مواد قادر نبوده که برای بیشتر از چندین نانو ثانیه قیل از اینکه بمباران الکترونها این پروتونها را پراکنده نماید که باقی بمانند. مانند آبی که در اسفنج گیر کرده باشد ، تشعشع این چنین فشرده می باشد. ( 1014 گرم در سانتی متر مربع ) که در آن هیچ نوری رویت نمی باشد. چیزی که حالا به عنوان ( عصر آخرین پراکندگی ) epoch of last scattering شناخته شده است. چنانکه ابر گازی یک ثانیه کامل بعد از انفجار اولیه گسترش پیدا کند و درجه حرارت جهان ما به ده میلیون درجه افت پیدا کند ، پروتونها بیشتر از این دارای انرژی نبوده که در پیدایش ماده شکستگی وقفه ایجاد نمایند و بعد از سه دقیقه و درجه حرارت یک بیلیون درجه ، پروتونها و نوترونها به اندازه ای خنک شده که اجازه دهد که عمل سنتز هسته ای nuclesynthesis صورت پذیرد. هسته های اتمی هلیم به عنوان β عدد نوترونی و پروتون که به همدیگر متصل شده تولید و ایجاد شده است برای هر هسته هلیمی که شکل گرفته تقریباً 10 پروتون باقی مانده که اجازه می دهد 25 درصد جهان از هلیم تشکیل شده باشد. فاز مهم و با اهمیت بعدی انبساط تقریبا ً 30 دقیقه ای بعدی در موقعی که پیدایش نوترونها از طریق جفت های الکترون – پوزیترون افزایش پیدا نموده اتفاق افتاد این حقیقت که جهان با کمی الکترون بیشتری از پوزیترون شروع گردید تضمین نموده است که جهان به شکلی که می توانسته شکل گرفته باشد. پس جهان برای 30000 سال بعدی انبساط نموده و پس شروع به خنک شدن تا حد درجه حرارت 10000 می کند این شرایط هسته ای هلیم اجازه داد که الکترون های شناور آزاد را جذب نموده و اتم های هلیم را شکل دهد . در همین حال اتم های هیدروژن به همدیگر متصل شده و لیتیم را شکل میدهند . در این حالت که دانسیته جهان به نقطه انبساط می رسد در آن نقطه نور می تواند گیر بیفتد . تا این نقطه فوتون ها تداوم یافته و در داخل ماده گیر می افتد بالاخره انبساط به نور و ماده اجازه داد که از طریق جداگانه به آنجا برود ، چنانکه تشعشع کمترو کمتر فشرده گردد. بنابراین ماده و تشعشع همچنین بیش از این به همدیگر متصل نگردیده و قدیمی ترین فسیل ها در جهان متولد شده اند . در سال 1814 علم اسپکتروسکوپی توسط ویلیام ولاستون یک فیزیکدان که مشاهده نمود چندین خط تیره وجود داشته که اسپکتروم پیوسته خورشید را جداکرده وجود دارد ، ابداع و پیاده گردید این خطوط به توجه جوزف فون فران هافن یک فیزیکدان و نورشناس آلمانی رسید که او با دقت موقعیت آن خطوط را پلات و رسم نمود . پس در سال 1850 فیزیکدان آلمانی گوت اوکیرشهف و رابرت نس اسپکتروسکوپ را موشکافی نمودند . پس آنها یاد گرفتند که عناصر مختلف را به حد سفید شدگی ملتهب نورانی شدن و با استفاده از اسپکروسکوپ که یک عنصر در رابطه با خطوط از خیلی از عناصر شامل ئیدروژن ، سدیم و منیزیوم شناسایی شده را حرارت دهی نماید . در سال 1863 آقای سر ویلیام هیگنیز یک ستاره شناس آماتور یک ستاره نزدیک را از طریق تجزیه کننده ی ( نوری ) هشت اینچی خود با اسپکتروسکوپ ضمیمه شده خود دید و او کشف نمود که آنچه را که او در ابتدا فرض نموده ، همان خطوط اسپکروسکوپی که در خورشید مشاهده شده می باشد . در حال حاضر ، کیرشهف و بونس به طور موفقیت آمیزی خطوط اسپکتروم از خیلی عناصر شامل ئیدروژن ، سدیم و منیزیوم را دسته بندی نموده اند . هاگنیزکشف نمود که این خطوط اسپکترومی شبیه در ستاره های دوری که او مشاهده نموده بود و به شکل صحیحی تخمین زده بود که تعدادی از همان عناصر تشبیهی که کیرشهف و بونس دسته بندی نموده بودند . از بدنه ها و اجسام آسمانی ناشی می شوند . کریستین دوپلر از استرالیا بیست سال قبل کشف نمود که فرکانس موج صوت مستقل از موقعیت نسبی منبع صدا می باشد . چنانکه صدا از مشاهده کننده دور می شود، گام آن پائین می آید . بهمین ترتیب اگر منبع حرکت نکرده ، اما مشاهده کننده حرکت نماید ، یک تغییر در فرکانس موج صدا وجود خواهد داشت . دوپلر بر روی همین انتقال امواج نوری نظریه پردازی کرد. آرمند فیزو در سال 1848 ثابت نمود که در موقعی که اولین جسم از دید مشاهده کننده دور شود خطوط طیفی قابل رویت به سمت فرو سرخ انتقال پیدا می کنند. بالعکس ، در موقعی که جسم به سمت مشاهده کننده حرکت می کند فیزو کشف کردکه خطوط طیفی به سمت انتهای آبی شیفت پیدا می کند. هاوکینز یک شیفت در خطوط هیدروژن siruis به سمت انتهای قرمز را مشاهده کرد. این انتقال قرمز نموده که siruis از سمت ما دور می شود. چند سال بعد او قادر بود که سرعت شعاعی ستاره siruisما بین 26 تا 36 مایل در ساعت را محاسبه کند. در طی دهه 1980 رصدخانه لیک lick در کالیفرنیا شروع به ردیابی و رسم سرعت رادیال کرد. در واقع سرعتی است که در آن سرعت خط بینایی آن ستاره مشاهده شده است. ستاره شناسان لیک اندازه گیری های 400 ستاره شامل سرعت رادیال و سرعت یا شتاب آنها را محاسبه نمودند. در سال 1910 ولت واسلیفر سرعت ستاره andromeda nebula در 300 کیلومتر در ثانیه را اندازه گیری نمود که 300 مرتبه بزرگتر از آنچه از قبل مشاهده شده می باشد. چهار سال بعد اسلیفر سرعت رادیال را در سحابی حلزونی که در آن سحابی ها به سمت انتهای قرمز طیف شیفت پیدا کرده بودند را تصدیق نمود مشاهدات اسلیفر نشان داد که اکثریت حلزونی ها که او اندازه گیری نمود از ما دور می شوند. در حدود سال 1913 چندین ستاره شناس ، از میان آنها ادوین هابل از یک ستاره متغیر که به عنوان cephied شناخته شده ( ستاره ای که به شدت نوسان می کند ) جهت اندازه گیری رابطه دوره نورانیت استفاده کرد


موضوعات مرتبط: نجوم
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ] [ 12:34 ] [ یزدان ]
ابرنواخترها (Super Nova) ستارگان پرجرم و درخشان بسیار تماشایی تر از ستارگان معمولی مانند خورشید است

. آنها پس از آن که در پایان زندگی خود متورم شده و به ابَرغول پیکری جوشان و خروشان بدل شدند ، در انفجار مهیب ابرنواختری از هم می پاشند . هنگامی که آتش ابرنواختر برمی فروزد نورانیت ستاره به طور اعجاب آوری افزایش می یابد که بسیار بیشتراز افزایش نورانیت در مورد نواختران است . در حالی که وقتی نواختربه حداکثر درخشندگی خود می رسد به یکی از نورانی ترین ستارگان کهکشان تبدیل می شود ، ابرنواختر ممکن است به چنان نورانیتی دست یابد که با مجموع نورانیتهای تمام ستارگان کهکشان برابری کند ، نورانیترین ابرنواختران مشاهده شده در کهکشان های دیگر گاه از خود کهکشان چندین بار پرنورتر بوده اند . گهگاه در طول قرون منجمان از ظهور ستاره جدید در آسمان در حیرت شده اند . در ژوئیه ی 1054 میلادی منجمان چینی ظهور ستاره میهمان (ایشن آن را چنین می خواندند ) را در ثبت کرده ند . ستاره ی میهمان به مدت سه هفته در روز مشهود بود و تا دوسال پیش از آنکه به ژرفای تاریکی برود شبها دیده می شد .اکنون باقیمانده این ابرنواختر سحابی خرچنگ است

. ستاره های میهمان دیگری نیز دیده شده اند . مثلا در نوامبر 1572 تیکوبراهه درصورت فلکی ذات الکرسی ستاره جدیدی را دید . او کتابی درباره ی این مشاهداتش نوشت که عنوان آن به لاتین De Nova Stella(راجع به ستاره جدید ) بود.پس از تیکو همه ستارگان جدید را نواختر نامیدند . در دهمه ی 1930 شناخته شد که یک رده ی خاص از این ستارگان جدید وجود دارد که متشکل از ستارگان منفجر شونده است . این انفجارات نام ابرنواختر را برخود گرفتند.در سال 1604 نیز کپلر موفق به رویت یک ابرنواختر دیگر شد. گرچه از ابرنواختر تیکو کم فروغ تر بود اما از هرجسم ستاره ای در آسمان نورانیتر دیده می شد . آخرین ابر نواختر پرنور تقریباً در نزدیکی ما در سال 1987 در ابر ماژلانی دیده شد که بعد از حدود 400 سال پرنورترین ابرنواختر دیده شد بود. در جهان دو نوع انفجارابرنواختری وجود دارد که به نوع I وII موسومند . نوع I کوتوله سفیدی را در نظر بگیرید که از کربن و اکسیژن ساخته شده است .( این ختم ستارگانی است که جرم "اولیه" انها بین 0.4 تا 6 برابر خورشید است )وقتی که چنین کوتوله سفیدی در انزوا باشد موجودیتی پایدار و ملال آور را سپری می کند . به تدریج انرژی خود را پراکنده می کند تا کم کم خنک شود .اما اگر کوتوله سفید در یک سیستم دوتایی نزدیک به هم قرار داشته باشد ، زوجه اش با انبساط و تبدیل شدن به یک غول یا ابر غول ، شروع به فرا افکندن گاز بر کوتوله سفید می کند . اگر جر م کوتوله سفید از 1.4 برابر خورشید بیشتر شود دیگر در برابر فروپاشی ایستادگی نمی کند . (حد چاندراسکار) . به مجرد اینکه کوتوله سفید جرمش به 1.4برابرخورشید رسید سریعاً فرو می پاشد : شعاع اش کم می شود ، چگالی اش افزایش می یابد و دمایش زیاد می شود .در دما و چگالی بالای جدید همجوشی کربن و اکسیژن تبدیل به آهن به صورت افسار گسیخته آغاز می شود . کوتوله سفید به یک بمب همجوشی تبدیل می گردد و دراثر انفجار کاملاً در هم می پاشد . این موضوع نشانگر استیلای نیروی برونگرای فشار بر نیروی درونگرای گرانش است . با انبساط ابرنواختر، وی آهن را به میزان 1.4 برابر خورشید را در فضای بین ستاره ای پراکنده می کند

. نوع II در اواخر عمر یک ستاره غول سرخ ، هسته ی کربنی به آرامی می رمبد و سرانجام به دمایی بسیار بالا می رسد . ستاره های کم جرم تر هرگز به چنین دماهایی نمی رسند ، اما درستاره های پرجرم رسیدن به دمایی تا 600 میلیون درجه امکانپذیر است . محاسبات و آزمایشها نشان می دهند که اگر چنین دمایی حاصل شود ، کربن هسته واکنش همجوشی را آغاز می کند و عناصر باز سنگینتری مانند سیلیسیوم ومنیزیم پدید می آورد . سپس این همجوشی باز هم هسته را داغ تر می کند و فشار تولید شده از این انرژی موقتاً جلوی انقباض هسته را می گیرد . اما ، پس از دوره ای کوتاه ، کربن هسته تمام می شود و هسته شروع به انقباض می کند .هنگامی که انقباض بیشتر شد و دما باز هم بیشتر شد.عناصر سنگینتری شروع به ایجاد شدن می کنند تا عنصر آهن . دلیل توقف نهایی در عنصر سازی، در ماهیت کاملاً خاص عنصر آهن نهفته است . برخلاف سابق که عنصرهای سبکتر شکل می گرفتند و انرژی آزاد می کردند ، شرکت آهن در چنین واکنش هسته ای انرژی آزاد نمی کند بلکه آن را جذب می کند . بنابراین وقتی که آهن شکل می گیرد ، به عوض تامین انرژی بیشتری برای هسته ستاره ، انرژی آن را مصرف می کند . از این رو آهن عنصر نهایی است و مرحله نهایی را در رمبش هسته تدارک می بیند .به سبب نبود هیچ منبع انرژی ،هسته آهن شروع به انقباض می کند و فقط چندثانیه اندازه آن به 10 تا 50 کیلومتر می رسد . در این زمان ، چگالی چنان بالا و دما چنان زیاد است که حتی عناصر سنگینتر نیز می توانند تولید شوند ، اما فقط در لحظه های بسیار کوتاه (در واقع به همین دلیل عناصر سنگین تر از آهن کمیاب هستند).رمبش هسته در این زمان چنان شدید صورت می گیرد که در پی خود ، ماده را به همان شدت وا می جاند و ماده با انرژی بسیار زیادی به فضا پرتاب می شود این همان انفجاریست که به صورت ابرنواختر می بینیم . باقیمانده ابرنواختران: ابرنواختران عناصر سنگین را به محیط بین ستاره ای تزریق می کنند ، ابرهای مولکولی را فشرده می کنند و تشکیل ستارگان را چاشنی می زنند . در مرکز پس مانده ی یک ابرنواختر ، هسته چلانده ای قرار دارد که حالا یا دیگر ستاره نوترونی است یا سیاهچاله . که اگر جرم پس مانده از 3برابر جرم خورشید کمتر باشد به ستاره نوترونی تبدیل می شود و اگر 3برابر جرم خورشید بیشتر باشد به سیاهچاله تبدیل می شود


موضوعات مرتبط: نجوم
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ] [ 12:31 ] [ یزدان ]

براي اولين بار در سال 1968 يك فيزيكدان برجسته بنام پرفسور ويلر لفظ حفره سياه يا سياهچاله را بكار برد . دو دانشمند بزرگ , كارل شوارتس شيلدر و ديگري انشتين از پيشگاماني هستند كه در باره سياهچاله ها پژوهشهايي انجام دادند . انيشتن دريافت كه يك نقطه ي بي اندازه كوچك با چگالي نامحدود در نقطه اي كه فيزيكدانها آن را تكينگي مي نامند با سطحي احاطه مي شود كه ظاهراً از بقيه جهان جدا شده است . اگر بدرون اين سطح راه بيابيم ديگر هيچ گاه نمي توانيم باز گرديم . ما اكنون اين سطح را افق رويداد ناميده ايم چرا كه مرزي را مشخص مي كند كه در وراي آن مشاهده هيچ رويدادي امكان پذير نيست . فاصله ميان افق رويدد و تكينگي , شعاع شوارتس شيلدر ناميده ميشود. در سال 1939 رابرت اوپن هايمر و هارتلند اشتايدر نشان دادند كه به هنگام مرگ ستاره ها , سياهچاله ها واقعاً مي توانند پديد آيند . اگر جرم ستاره به قدر كافي زياد باشد ( بزرگتر از 3 برابر جرم خورشيد )در پايان عمر خود ستاره فرو خواهد ريخت و به سياهچاله تبديل خواهد شد . سطحي كه حفره سياه را در بر مي گيرد افق رويداد (افق اتفاق Even thori zone)


ناميده مي شود . - حفره سياه ناحيه اي از فضا – زمان است كه در آنجا ميدان گرانش بسيار نيرومندي وجود دارد و مانع از فرار هر چيزي مي گردد . سياهچاله ها در مركز فعال هر كهكشان قرار دارند اين سياهچاله ها گازها و مواد پيرامونشان را مي بلعند در پيرامون مراكز بيشتر سياهچاله ها قرصي از گازهاي سرد وجود دارند از اين رو نمي توان به آساني خود سياهچاله را ديد . براي اولين بار اخترشناسان از چهره عريان سياهچاله نهفته ي در قلب كهكشان بيضوي NGC6251 تصوير برداري كرده اند . اين كهكشان در فاصله 300 ميليون سال نوري و در دسته ملاقه صورت فلكي دب اكبر جاي دارد . سياهچاله ها جسم يابخشي از فضا است با نيروي گرانش آنقدر زياد كه حتي نور با سختي خيلي زياد مي تواند فرار كند نه همه آن بلكه جزيي خيلي كمي از نور , حال اگر مقايسه اي بخواهيم داشته باشيم , اگر جسمي با سر عت بيشتر از 2/11 كيلومتر بر ثانيه از زمين پرتاب شود بر نيروي گرانشي زمين غلبه خواهد كرد . پس سياهچاله بايستي بسيار پر جرم تر باشد و جرم زيادش در حجم كوچكي فشرده شده باشد . سياهچاله ها ستاره هايي هسنتند كه در پي مرگ ستاره هاي بسبار پر جرم و رمبش هسته آنها شكل مي گيرند

. در مركز كهكشانها ,جرم بسيار زياد فشرده و گردهم‍ آمده اند كه مواد جرم بسيار زياد, سياه چاله هاي پر جرمي را بوجود مي آورند . كه مواد اطراف به تندي به گرد آن مي گردنند و كم كم بلعيده مي شوند گاز و ماده اي كه در حال بلعيده شدن است با سرعت بسيارزيادي در مسير مارپيچي به سوي سياهچاله مي روند و دماي آن انقدر بالا مي رود كه از خود پر تو ايكس گسيل مي كند سياهچاله ها را با ثبت اين پرتو ها يا يافتن اثر گرانش شان مي يابند . سياهچاله ها مواد اطراف خويش را مي بلعند و اين به سبب گرانش شديدي است كه در اطراف سياهچاله ها موجود است .

 تلسكوپ فضايي هابل سياهچاله ها را مانند علفهاي هرزي در نظر گرفت كه در اين جهان رشد كرده اند و در مركز هر كهكشان به وجود يك سياهچاله پي برد با جرم بسيار زياد به اندازه اي كوچك از اين رو بسيار فشرده و چگال محسوب مي گردد . پس گرانش آن بسيار زياد است و ما فقط از طريق شواهد و محاسبات مي توانيم به وجود آن پي ببريم و از طريق حركت چرخشي ابرگازي كه به دور هر سياهچاله در حال چرخش مي باشد توانسته اند كه جرم اين جسم آسماني را به دست آورند و توانستند جرم آن را كه حدود 3 تا 5 ميليارد برابر جرم خورشيد است محاسبه ك . هرساله به اندازه يك ميليون جرم خورشيد را مي بلعند . اين گازها در پي سقوط با سرعت بسيار زياد به سوي سياهچاله , بسيار گرم مي شوند و پرتو ايكس تابش مي كنند . حفره هاي سياه بازمانده از ستارگان عظيمي هستند كه سوختشان به اتمام رسيده و به اصطلاح مرده اند. البته، فقط ستارگاني كه حجم آنها بيش از سه برابر خورشيد خودمان است، حفرههاي سياه بوجود ميآورند. بعضي از اين ستارگان عظيم، منفجر شده و بصورت يك "سوپر نواي" درخشان در ميآيند. بعضي سوپر نواها، بطور كامل منفجر شده و چيزي از خود باقي نمي گذارند. اما بعضي ديگر در مركز خودشان فرو ميريزند و همه مواد در آنها با هم محكم برخورد كرده و به هم مي چسبند. بستگي به اينكه مركز آنها چقدر عظيم و حجيم باشد، سوپر نواها تبديل به نوترون شده و يا تبديل به حفرههاي سياه ميشوند. به اين خاطر كه ما نميتوانيم خود حفرههاي سياه را ببينيم، ممكن است فكر كنيم كه پيدا كردن آنها غير ممكن است. اما به كمك فنآوريهاي ستاره شناسي، اولين آنها در سال 1972 ميلادي كشف شد. نام اين حفره Cyghus x-1 و متعلق به كهكشان راه شيري است. با وجود اينكه خود حفرههاي سياه ديده نميشوند، اما تاثير قوة جاذبه عظيم آنها بر ستارههاي نزديكشان را ميتوان بررسي كرد. هميشه يك ستاره، با سوپر نوا جفت ميشود و گازهاي حاصل از آن ستاره بصورت مارپيچ به داخل سوپر نوا بلعيده ميشوند.

 حركت مارپيچي گازها، تصوير يك حفره سياه را در مركز سوپر نوا بوجود ميآورد و بدين جهت است كه آن را حفره سياه مينامند. اگر ما به نقطه اي برسيم كه در آن نقطه چگالي بي نهايت و نيروي كشندگي بي نهايت باشد . اين حالت را تكينگي مي ناميم . حفره سياه زماني شكل مي گيرد كه يك جسم با جرم M به اندازه كمتر از شعاع شوارترشيلدر يعني 2 Rg= 2GM/C C = سرعت نور G = جاذبه گرانش ‍‍ = Rg شعاع شوارترشيلد M = جرم مورد نظر يك ذره بيش از رسيدن به كره اي كه شعاع آن را شوارتزشيلد تعيين كرده , ممكن است انرژي تابش كند , اما با ورود به اين شعاع هيچ تابشي نمي تواند از ميدان گرانشي سياهچاله بگريزد . شعاع شوارتزشيلد كره اي را مشخص مي كند كه درون آن ذرات و تابش فقط مي توانند به سوي تكينگي فرو افتند . در واقع هر گاه ذره اي به سياهچاله نزديك شود , تابش آن به هنگام عبور از اين كره متوقف مي شود وما ديگر نمي توانيم شاهد اين رويدادي باشيم , از اين رو كره شوارتزشيلد را غالباً افق رويداد مي نامند . يك ذره پيش از رسيدن به افق رويداد دستخوش شتاب سريع مي شود و در نتيجه بر خورد با ذرات ديگر , احتمالاً تا يك ميليارد كلوين گرما ايجاد مي كند . به طوري كه مي توان انتظار داشت تابش آن در بخش پرتو ايكس طيف بيافتد . يك حفره سياه فضايي، جسمي است كه سرعت گريز آن بيشتر از سرعت نور باشد. سرعت گريز، به حداقل سرعتي گفته ميشود كه يك جسم بايد دارا باشد تا بتواند از جاذبه جسم ديگري بگريزد. براي گريز از نيروي جاذبه زمين، سرعت يك جسم بايد به بيش از 40،000 كيلومتر در ساعت يا 2/11 كيلومتر در ثانيه باشد. اما براي گريز از حفرة سياه، سرعت جسم بايد به بيش از سرعت نور كه حدود 300،000 كيلومتر در ثانيه است برسد، يعني سرعت آن، بيش از يك ميليارد وهشتادميليون‍كيلومتر‍در‍ساعت‍باشد. براي رسيدن به چنين سرعتي، بطور طبيعي، يك مشكل وجود دارد و آن اين است كه فقط نور چنين سرعتي دارد. چيزهايي كه مثل انسان و سفينة فضائي از ماده ساخته شده اند، حتي نمي توانند حدود آن سرعت را داشته باشند. به همين دليل، هيچ چيزي نمي تواند از حفره سياه بگريزد. اگر نور نتواند از حفره سياه بگريزد، اين بدين معني است كه ما قادر به ديدن آن نخواهيم بود و در نتيجه، نمي توانيم بفهميم كه چه چيزي در حفره سياه اتفاق ميافتد. در حقيقت عقايد ما در مورد حفره هاي سياه از تئوري كلي نسبيت آلبرت انيشتين منشاء ميگيرد. براي دانشمندان مسلم است كه داخل يك حفره سياه فعل و انفعالات فيزيكي ناشناخته زيادي انجام ميگيرد.


موضوعات مرتبط: نجوم
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ] [ 12:30 ] [ یزدان ]

كهكشانها با بلعيدن  كهكشانهاي ديگر،  بزرگ و بزرگ  تر مي شوند . دو كهكشان كوچك با هم برخورد مي كنند  اين دو كهكشان با هم  تركيب مي شوند.  از آن  شما يك  كهكشان بزرگتر خواهيد داشت .

 اما نكته عجيب تر  براي ستار شناسان  اين است  كه پس ار برخورد  دو كهكشان  با هم بر سر  سياهچاله هاي پر جرم  كه در قلب كهكشانها  پنهان است چه  مي آيد.

وقتي كه دو سياهچاله  عظيم  كه جرم  هر كدام از آنها ميليون ها برابر  جرم خورشيد ماست ، با هم برخورد  مي كنند. چه اتفاقي مي افتد (( سوال خوبي است )).

 يك گروه بين المللي  از فيزيكدانان براي پاسخ به اين سوال يك شبيه سازي رايانه اي طراحي و انجام داده اند  و نتايج تحقيقات  آنها  در مقاله اي در Science Express   انتشار يافته است . هنگاميكه دو سياهچاله  برهم نيرو  اعمال مي كنند  گازهايي  كه سياهچاله ها را احاطه كرده اند  نيروي اصطكاكي را بر سياهچاله  وارد مي كنند .  و آهنگ چرخش آن را كم مي كنند.

سياهچاله ها امواج گرانشي را كه جوهره سيستم آنها است منتشر مي كنند.  و اين  امر باعث مي شود  تا رفته رفته  به هم نزديك شده و سرانجام با هم برخورد كنند .

آنچه مشخضص است  بر خورد دو سياهچاله  با هم بايد همراه با رد و بدل شدن انرژي  بسيار زياد مي باشد .


موضوعات مرتبط: نجوم
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ] [ 12:28 ] [ یزدان ]
سراسر زندگی ستاره به یک میدان نبرد شبیه است. نیروی گرانش سعی دارد که ستاره را منقبض و خرد کند، ولی با مقاومت فشار رو به بیرون ماده ستاره روبرو میشود، اما سرانجام ستاره تحلیل میرود. گرانش کنترل را بدست میگیرد و ستاره شکل کاملا متفاوتی با ستارهای معمولی و سالم مانند خورشید به خود میگیرد. حتی اگر جرم ستاره بسیار زیاد باشد، ممکن است با تبدیل به یک سیاهچاله در اعماق فضا ناپدید شود. گرانش یک ستاره نیروی گرانش ، همواره جذب میکند و مایل است که ذرات ماده را همیشه به هم نزدیکتر سازد. ما به این سبب وزن داریم که جرم زمین جرم بدن ما را به طرف خود میکشد و در نتیجه نیروی گرانشی هر یک از اتمهای بدن ما ، اتمهای دیگر را به طرف خود میکشد. از آنجا که جرم یک ستاره معمولی بسیار زیاد است و حتی ممکن است یک میلیون بار بیشتر از جرم زمین باشد، گرانش درونی آن نیز بسیار شدید است. لحظه ای اعماق خورشید را مجسم کنید، فشار آن در یک دهمی فاصله سطح تا هسته تقریبا یک میلیون بار بیشتر از فشار جو در سطح زمین است. در این فاصله ، فشار با مقاومت گازهای داغ درون خورشید روبرو میشوند، هنگامی که آتش هسته ای رو به کاهش میگذارد، گاز ستاره سرد میشود و بعد گرانش به نیروی مسلط تبدیل میشود. آنچه در این مرحله روی میدهد، به جرم ستاره بستگی دارد. مراحل مرگ ستاره ستاره ای رو به مرگ ، مانند خورشید در هم فرو میرود تا به اندازه زمین برسد. در این روند هیچ انفجار واقعی و قابل توجهی رخ نمیدهد. ستاره فقط به توده ای از خاکستر رادیواکتیو تنزل میکند و به آرامی سوسو میزند. در این مرحله ، ستاره به یک کوتوله سفید تبدیل میشود. یک فنجان از ماده آن یک صد تن وزن دارد. ستاره نوترونی اگر جرم ستاره ای بسیار بیشتر از خورشید باشد، فشار فرو ریزش مرحله کوتوله سفید را نیز پشت سر میگذارد و متوقف نمیشود، آن قدر فرو ریزش ادامه مییابد که قطر ستاره به حدود ده کیلومتر میرسد. در این نقطه ستاره گلوله ای است چگال از ذرات هسته ای که آن را ستاره نوترونی مینامند. یک فنجان از ماده آن یک میلیون میلیون تن وزن دارد. برخی از ستارگان نوترونی به سرعت میچرخند و در هر بار چرخش تابشهایی در طول موج رادیویی گسیل میکنند، این گونه ستاره های نوترونی ، تپ اختر (پولسار) نام دارد. در قلب سحابی خرچنگ ، تپ اختری وجود دارد که سی بار به دور خود میچرخد. مرگ ستاره نوترونی یک ستاره نوترونی بدون وقوع یک انفجار شدید اولیه شکل نمي گیرد. ستاره رو به مرگ ممکن است در چند ثانیه آخر حیات خود به صورت یک ابرنواختر شعله ور شود. درخشش آن چند روز از تمام کهکشانها پیشی میگیرد. از بخش مرکزی ابرنواختر ، یک ستاره نوترونی پدید می آید. جرم ستارگان نوترونی نمیتواند بیشتر از دو برابر جرم خورشید باشد. یک ستاره رو به مرگ مثلا با جرم ده برابر جرم خورشید ، چنان زیر بار گرانش تولید شده قرار میگیرد که هیچ نیرویی نمیتواند در برابر فرو ریزش آن مقاومت کند. وقتی که چنین ستاره ای منقبض میشود (رمبش ستاره)، به اندازه حدود دو کیلومتر میرسد، گرانش به حدی زیاد میشود که سرعت گریز از سطح آن به بیشتر از سرعت نور میرسد. سیاهچاله ها هیچ چیز ، از موشک گرفته تا ذرات نور و علائم رادیویی نمیتوانند از سطح ستاره منقبض شده ، بگریزند. این گرانش به قدری نیرومند است که همه چیز را به طرف خود می کشد. ما فقط میدانیم که در این حالت ، ستاره به یک سیاهچاله تبدیل میشود. سیاهچاله را نمیتوان دید، زیرا نور نمیتواند آن را ترک کند. جرم سیاهچاله ها پیوسته مواد دیگر را به طرف خود میکشد و به این ترتیب است که نمیتوان آنها را آشکار کرد. چون سیاهچاله به دور ستاره دیگر میگردد، اثر شدیدی بوجود میآورد. تلسکوپهای پرتو ایکس ، عملا تابشهایی از گاز در حال ریزش به سیاهچاله ها را آشکار کرده اند. گرچه کشش گرانش آنها محسوس است، ولی هنگامی که ماده ای به درون یکی از گردابهایی کیهانی سقوط میکند، گویی از جهان ناپدید میشود.
موضوعات مرتبط: نجوم
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ] [ 12:25 ] [ یزدان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
Online User
IranSkin go Up

تماس با ما